وقتی که تو دل سنگت پر از رنگ و ریاست وقتی که ساز صداقت همیشه بی صداست وقتی یکبار نشد تاسر حرفات بمونی نتونستی قدر عشق بی ریارو بدونی نمی تونم؛نمی خوام که با تو همصدا بشم من به خاطر خودت از تو باید جدا بشم نمی تونم نمی خوام حرفاتو باور بکنم قصه ی دروغ احساستو ازبر بکنم اگه من می خوام برم امروزوتنهات بذارم واسه اینکه خودت رو به تماشا بذارم ولی من هرگز نخواستم که فراموشت بکنم مثل اسمون بی ستاره خاموشت کنم صدای تیک تیک ساعت میگه وقت رفتنه لحظه جدایی و خدافظی رو گفتنه
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:57  توسط مهساجونی وزمستون برفی
|




