تبليغاتX
چه خوش سلیقه ای تو ! Design By lordha.CoM
http://www.lordha.com/images/blogfa/temp1.gif

 

   شب بخير اي آخرين اميد من
                                              نذار تاريكي تو قلبت بنشينه

                                          ***

   چشاتو بروي شهر شب ببند
                                             تا چشاي كوچيكت خواب ببينه

                                          ***

  ميدونم خواب ستاره ميبيني
                                          خنده هات براي من غريبه نيست

                                          ***

   با مداد نقره اي رو تن ماه
                                             همه ي آرزوهاتو بنويس

                                         ***

 غروبا تو سرزمين خواب تو
                                          بوي تنهايي و غربت نمياد

                                         ***

 توي كوچه هاي سبز اون بجز
                                             صداي پاي محبت نمياد
 
                                         ***

  فرصت موندن تو شهر خواب كمه
                                                دلتو به آسمون گره بزن

                                         ***

  پا بزار تو جاده هاي كهكشون
                                           شب بخير اي آخرين اميد من...

                                          

دوستت دارم

شاید این قصه ادامه داشته باشد

شاید تقدیر این باشد که این نباشد

شاید...

اگر عشقی باشد بر تقدیر پیروز شود.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:5  توسط مهساجونی وزمستون برفی  | 

The image “http://www.lordha.com/images/temp4.gif” cannot be displayed, because it contains errors.


من هیچ وقت طرفدار تیم فوتبال ایرانی و حتی تیم ملی نبودم.

دلیلشم روشنه

نه فوتبال بلدن و نه ...

خلاصه اکثریت اینطورن.

بیشتر از این نمی گم.نوشته زیر رو از وبلاگ کامران نجف زاده برداشتم.

بخونید و نظر بدین

افشاگری های صورتی

قبل از جام جهاني بود.
بالاخره آن روزها همه تشنه خبر بودند و هر سوژه اي بزرگ مي شد. در جلسه تمرين تيم ملي در هنگ كنگ، دو تيم به دو گروه تقسيم شدند كه يك گروه را ايويچ تمرين مي‌داد. درجريان بازي، "م" دو سه بار روي پاي "ا" محكم تكل رفت. بارآخر "ا" كه فكر مي‌كرد "م" زيادي خشن بازي مي‌كند، به سمتش هجوم برد.
اين اول ماجراست. چندلحظه بعد صدايي شنيده شد. چيك چيك! اين صداي دوربين يك عكاس بي مزه هنگ كنگي بود كه از صحنه حمله‌ور شدن آنها به هم عكس مي‌گيرد. هرچه التماس مي‌كنند كه عكس را پس بده به گوشش نمي‌رود كه نمي‌رود. حتي مسئولان تيم مي‌خواهند او را تحويل پليس بدهند به جرم اينكه نبايد از تمرين ما بدون اجازه عكس برداري مي‌كرده! ولي پليس سرش شيره ماليده نمي شود.

عكس ايكي ثانيه بعد در روزنامه‌هاي ورزشي خودمان چاپ مي‌شود. ريشه ماجرا به يک "دوست" مشترک بر مي‌گردد.
چندماه بعد هم در اردوي تيم ملي علي و رضا به پاي هم مي پيچند. اول علي مقصر بود. رضا تكل مي‌رود. و علي به او مي توپد. رضا هم جوابش را مي دهد. ولي وقتي قرار مي شود دونفر روي هم را ببوسند و از هم معذرت خواهي كنند يكهو رضا با «كله» مي زند به... ماجرا به گلايه اي مربوط است که علي از رضا داشت. رضا مي داند بعد ازبازي ملبورن شب در اتاق هتل چه کرد که تمام آدم هاي به اصطلاح اخلاق‌گراي تيم ملي کرک و پرشان ريخت.
داريوش از آلمان ديپورت مي شود. مسايل اخلاقي... "م" تيتر يک روزنامه بيلد مي‌شود. دختر يک پروفسور معروف آلماني مقيم آلمان عکسي از سونوگرافي و کودکي که ادعا مي‌کند فوتباليست ايراني پدرش است انتشار داده. همسر "م" تاپاي طلاق مي‌رود.
شهلا از اعتياد وحشتناک معشوقه‌اش گفته و اينکه شب‌ها يواشکي در تراس اتاق خواب ناصر و همسرش مي‌خوابيد و تا صبح همسر خدا بيامرز ناصر را لعنت مي‌کرد... ناصر در اعترافاتش از خانه‌هاي تيمي بچه معروف‌هاي فوتبالي گفت...
... يا مثلاً شوخي دفاع بلندقدي با يك مهاجم در اردوي تيم ملي و خوراندن يك محلول سوزآور(!) به وي به جاي آب، باني كتك كاري مشتي ديگري شده بود پيش از اين.
چندوقت پيش دکتردندانپزشکي که سرپرست تيم ملي شده بود و مي‌خواست دندانهاي شهوت رابکشد باحقايقي روبرو شد که ترجيح داد براي حفظ حيثيتش هم که شده استعفا بدهد...
همه جاي دنيا همين است. بکهام را هم که دنبال مي کنند سر از راز و رمزهاي صورتي‌اش با مانکن‌هاي اسپانيايي در مي‌آورند.
اما در فوتبال ايراني لااقل اگر فوتبال بازي کردن بلد نيستيم؛ لااقل اگر قرار نيست 11 تاملاصدرا از اين چمن سبز به جامعه تحويل بدهيم... ديگر خيلي خنده دار است که حتي حق نقد ژورناليستي حوزه‌هاي عمومي‌شان راهم نداشته باشيم. من اعتقاد دارم حوزه خصوصي آدم ها نبايد محل تازاندن پاپاراتزي‌ها بشود... بخاطر همين با اينکه اينها را ورزشي نويس‌ها بارها و سالها منتشر کرده اند باز دودل بودم.
                                                               ¤ ¤ ¤
مل بروكس فيلمي دارد به نام ترس از ارتفاع كه هجويه‌اي است بر سرگيجه هيچكاك، ما هم بدمان نمي‌آيد كه هجويه‌اي بنويسيم بر اين فوتبال شعبانقلي خاني!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 13:36  توسط مهساجونی وزمستون برفی  | 

The image “http://www.lordha.com/images/temp4.gif” cannot be displayed, because it contains errors.


بهروز صفاریان:دوستی كه ابتدا از شادمهر به عنوان برادر یاد كرد سپس با جریاناتی كه سر آلبوم خیالی نیست بر سر شادمهر آورد؛ به همراه شاهكار بینش پژوه به او تهمت دزدی زدند كه ترانه های ما رو بدون اجازه خونده...از طرفی می گن: ما خجالت می كشیم بگیم این ترانه ها مال ماست ...اونوری ها هم به ما می گن : این بود هنرمند گنده گنده تون! كه كارای ما رو مزه مزه كنه!!
علی لهراسبی( خواننده ی سریال دریایی ها) عنوان می كنه:شادمهر اونقدر اعتبار داره كه هر كسی آرزوشه ترانه هاو اشعارش رو او اجرا كنه. شاهكار در زمانی كه شادمهر ایران بود ازخداش بود شادمهر فقط یكی از شعراشو بخونه!!
شادمهر زیادی به شاهكار رو داده بود كه با وقاحت بگه: شادمهر نون نداره بخوره.. 3 روزدر هفته خونه پسر عموی بنده تلپه!! خرجی نداره!
  (    كه این آخر نامردی در حق شادمهر بود)

زمستان 81
یادم میاد شبكه ی MITV تازه شروع به كار كرده بود كه یكی از شبها شاهكار  مهمونش بود و آریا هم مجری بود.كنجكاو شدم وبرنامه رو دیدم. مجری شروع كرد از آلبوم شاهكار! (اسكناس)تعریف كردن كه : یادش بخیر! زمستون بود. با( بهروزصفاریان) رفتیم خونه شادمهر عزیز و تا صبح روی آلبوم كار می كردیم. صداهایی هم كه در اون به گوش می رسه زحمات شادمهر جان وبهروزه.
بعد در مجله ها شروع می كنه بر ضد شادمهر حرف زدن. از رادیو بی بی سی گرفته تا همین چند وقت
پیش در مجله ی همدل(كار داریوش شهریاری) مدعی می شه كه شعر محال هم مال منه و شادمهر بدون اجازه...
یه قضیه ای كه باز جای صحبت داره؛ در مورد بهروزه !!!شادمهر ترانه ی قبیله در آلبوم  عروسك (مهران احراری)
رو به او هدیه داد ؛اما بهروز گفت: ترانه ی قبیله كه ساخته ی من بود رو به مهران می فروشه و پولشو تو جیبش می ذاره

در آن زمان در مجله اتفاق نو مصاحبه ای از عرشیا چاپ شد كه توش گفته: اعتراف می كنم 5 سال در مورد شادمهر اشتباه فكر كردم!!!همه ی اینها رو كیبورد زن جوان(بهروز صفاریان ) تو دهان من می گذاشت و می گفت شادمهر تمام آهنگهای منو به اسم خودش می زنه و اعتبارش را بعداز معبود وبعد از همكاری با من بدست آورده !!!منو تحریك كرد كه شادمهر ترانه ی آدم فروش رو برای تو خونده؛عرشیا!! خدا شاهده كه من وشادمهر آنقدر به این كیبورد زن ؛ نان رسوندیم. ...شادمهر به او بیش از حد میدان داده بود وحالا هم پشیمونه. من برای خودم متاسفم كه چند ماه بلند گوی این آقا شده بودم.ک

در هر حال شادمهر همیشه به همه نون رسونده....میکنم

اما نمی دونم چرا یه دفعه وطن فروش سر از سایت ها در می آره؟؟!!

نیلوفر لاری پور كه همه شما فكر می كنید دلسوز شادمهره اما وقتی با اون صحبت كنید اونم از نزدیك!منظور منو متوجه می شین كه چقدر دو رو هستن این خانم!
موضوع از این قراره كه وقتی آلبوم خیالی نیست اولی( همونی كه فال قهوه و باور و می خوام برم رو نداشت) و در واقع بدون اجازه شادمهر بیرون اومده بود؛ نیلوفر فكر كرده بود شادمهر از ترانه ی او استفاده ای نكرده بنا براین با شاهكار و بهروز دستشو كرد تو یه كاسه و تا تونست از شادمهر بد گفت: این پسره دستمزد منو هیچوقت كامل نداده! خوشحالم كه فهمید یك ترانه سرا چقدر می تونه در اثبات یك خواننده موثر بشه؛ (منظور خودشونه!!)یعنی شادمهر فقط با اشعار این خانم تثبیت شده و حق نداره از كسی شعر بگیره! 
ولی اون روزی كه 3 ترانه جدید خیالی نیست بیرون اومد؛و وقتی خانم لاری پور دید كه شادمهره از همه جا بی خبر؛ ترانه ی فال قهوه ی ایشون رو اجرا كرده همه جا رو پر كرد كه : من یه چیزی گفتم! اون نشریه  اصلا راز دار نبود و درد دل منو بدون اجازه چاپ كرد!! اون نشریه هم  نوشت: خانم لاری پور نمی دانند؛ اگر تمام حرفهای ایشون رو چاپ می كردیم چه آشوبی به پا می شد !!!!!!!!!
خلاصه دوستان؛ یكبار من  به كانون ترانه سرایان رفتم و نیلوفر رو (كه جز ء داوران بود) از نزدیك دیدم. اولا كه : ترانه هایی كه اونجا می خوندن هیچ كدوم به نظر خانم خوب نبودن؛ حتی شعر یغما گلرویی!
ایشون فقط خودشو قبول داره و بس...
نیلوفر لاری پور  چند جا گفته بود كه كلید اولیه ی اشعارم رو شادمهر می گه...اونوقت به این راحتی...
تو مدیون شادمهر هستی وگرنه كسی اشعارت رو تحویل نمی گرفت
باور كنید دوستان؛ همه از خداشونه كه شادمهر؛ كارهاشونو اجرا كنه بدون هیچ دستمزدی! (مثل بهزاد كه تو بی بی سی گفت:از شادمهر!شنیدم یه نفر تو كنسرتت 100 تا شعر بهت داد..؟)
من با شنیدن حرفهای این آدمهایی كه نمی دونم چه اسمی باید روشون گذاشت ؛ واقعا ناراحت شدم. نمی دونم شادمهر چه حسی داشته و داره؟
 

محمد اصفهانی ؛زمانی كه شادمهر ایران بود در مورد او چنین گفت:  شادمهر پسر خوبی است؛من غالبا كارهای اورا دوست ندارم اما خودش رو واقعا دوست دارم و به او علاقه مندم.به شادمهر گفتم تو باید سبك یاس را ادامه می دادی اما او در مسیر دیگری قرارگرفت.چون می دانم او بسیار مستعد است.  شادمهر آهنگ حسرت را به من داد و گفت این كار را شما اجرا كن چون من دختر ندارم ؛پس از حس لازم را برای اجرای آن برخوردار نیستم! 

الهی فدای دختر نداشتن شادمهر بشم 
وقتی شادمهر از ایران رفت؛ در مجله ی اكنون در پاسخ به این كه در آلبوم نون ودلقك نام شادمهر ذكر خواهد شد یا نه پاسخ داد:( ما نام شادمهر را به عنوان نوازنده ویولن در آلبوم نون و دلقك به ارشاد دادیم.تا حالا هم چیزی در مورد حذف نام او به ما گفته نشده و من فكر می كنم تمام این حرفها شایعه است كه شادمهر ممنوع الفعالیت است. او رفته دوری بزنه و اوضاع رو بررسی كنه؛ممكنه این سفر برای من هم پیش بیاد و ربطی به اقامت دایم او ندارد... )
حتما می دونید كه شادمهر برای آقای اصفهانی نوازندگی های بسیاری كرده اما دلیل اینكه نامی از این عزیز برده نشده رو نمی دونم .
خشایار اعتمادی از بین افرادی كه سواد آكادمیك موسیقی دارند شادمهر رو از همه برتر می دونه و اعتقاد داره شادمهر اشرافش به موسیقی بیشتره. در مورد دهاتی شادمهر می گوید: ای كاش شادمهر كه اینقدر با استعداد است روی دهاتی بیشتر وقت می گذاشت تا این اثر بهتر از این شود!!!
زمانی كه خشایار فهمید شادمهر از ایران رفته؛ گریه كرده بود.وچیزهایی در این رابطه می دونست كه رو نكرد...اما عقیده داشت شادمهر هر جا باشه موفقه.
از آهنگ سازی شادمهر برای خشایار اعتمادی میشه به ؛ ترانه ی دوشینه در آلبوم لیلا اشاره کرد  كه متاسفانه جلوی نام آهنگساز خالی بود.وهمینطور نوازندگی گیتار این آلبوم (بنا به گفته ی ماهنامه ی هنر هفته) كه از زیباترین هاست؛كار شادمهر عزیزه...
داوود ناقور یار دیرین شادمهر؛ در مصاحبه ای با مجله ی جوانان؛ در مورد آدم وحوا عنوان كرده بود كه: باید به شادمهر كمك كنند تا بتواند آلبومش رو بیرون بدهد.او در آلبوم عشق بی عشق من؛ یك تنه به جای صد نفر نواخته و در یك قطعه ی استامبولی كاری كرده كارستان...
 
محمد خاكپور
كه شادمهر در آلبوم اول او  نوازندگی گیتار و ویولن ساخت ملودی ـ چرخ وفلك ـ رو به عهده داشت ودر آلبوم دوم وی (تو)؛ باز هم نوازندگی گیتار و ویولن از آن شادمهر می باشد. (به نظر من در ترانه ی ـ یارم كیه ـ قسمت كوتاهی را هم خوانی كرده به صورت نا محسوس) در مورد شادمهر
می گوید: هم صدا وهم كارش وهم ترانه هایش را دوست دارم. به نظر من شادمهر تكرار نخواهد شد و این دلیل نمی شود كه هر كسی به صدا وسیما برود؛پس معروف و محبوب است. الان شادمهر محبوب ترین آدم موسیقی است چون تا حالا پایش به صدا و سیما باز نشده! همیشه خودش بوده و به كسی محتاج نبوده...)

گروه آریان ؛ هنگامی كه اولین آلبوم آنها بیرون اومد٬در مجلات گوناگون عنوان كردند كه:( وقتی شادمهر مسافر را خواند٬ ما هم گفتیم حالا وقتشه كه آلبومی رو كار كنیم و ایده ی تلفیق ویلون و گیتار رو از شادمهر الهام گرفتیم...در ضمن تا به حال شادمهر رو ندیده ایم اما فكر می كنیم شادمهر از آریان خوشش بیاید و)زمانی هم شایعه ی كنسرت آریان با شادمهر در كانادا٬دبی و...بحث داغ نشریات بود كه هیچكدام از آنها صحتی نیافت.
یغما گلرویی ؛ شاعر ترانه های ــ ستاره و بامن باش ــ در آلبوم آدم و حوا؛ در یكی از كتاب های اشعارش؛  شعری را كه برای شادمهر با عنوان مرد شرقی ؛ سروده بود٬در آن كتاب گنجانده بود:

این منم یه مرد شرقی با یه عالمه ترانه ـــــــ یه مسافر یه دهاتی٬ با نگاه عاشقانه
این منم یه مرد شرقی یه پرنده یه ستاره ـــــــ نبض سازو تو ترانه زنده می كنم دوباره
اما تو آینه كی ام من٬ یه ترانه ساز خسته ـــــــ كه نبودن یه یاور٬همه جاده هاشو بسته
گفتی از حادثه بگذر برای به من رسیدن ـــــــ از همه دنیاگذشتم حالا این تو ٬حالا این من
معنی به تو رسیدن٬نرسیدن به خودم بود ـــــــ توی قصه ی من و تو٬حرف عاشقانه كم بود
بی تو بازنده ترینم٬ ای برنده ی همیشه ـــــــ غصه ی نبودن تو ٬ تو ترانه جا نمی شه
با تو من برنده می شم توی این ترانه بازی ـــــــ تو سكوت خلوت من تو مثل صدای سازی
با تو این عاشق شرقی روی قله ی ترانه س ــــــ حرف آخرم تویی تو٬ این ترانه ها بهانه س

در پایین صفحه٬ نوشته شده: 
( این ترانه به در خواست شادمهر نوشته شده٬غافل از آنكه او فرسنگ ها از روح ترانه فاصله دارد)
كه در چاپ دوم كتاب٬ این متن از پایین كتاب حذف شد و بیت اول به این شكل اصلاح شد:
( یه ترانه خون خسته ــ به جای ــ یه مسافر یه دهاتی) برای اینكه مشخص نباشه در وصف چه كسی سروده شده!!!!


سعید شهروز
؛ كه بیشتر با ترانه ی غزلك ؛ ساخته ی شادمهر مطرح شد؛ در بسیاری از مجلات عنوان كرده :( شادمهر آخر معرفت است/ سه نفر از ایران رفتند٬ نه یك نفر : خواننده٬نوازنده٬آهنگساز)

خبرنگار هفته نامه ی ماهان؛در شماره ای كه با سعید شهروز در باره سلامتی شادمهر در كانادا ٬ گفتگویی با او داشت٬این نكته را ذكر كرد كه :(هنگامی كه وارد منزل شخصی سعید می شوی٬ عكس های قاب شده ی شادمهر بر دیوار منزل وی ٬در نگاه اول توجهت را جلب می كند...!)
اما مسـاله ای كه عجیب بود٬ كلیپ های بسیار ضعیف سعید شهروز بود كه در آنها حتی یك اسم از شادمهر برده نشده بود؛ من اگر جای آقای شهروز بودم٬به خاطر اینكه به هدف خودم برسم هرگز از نام شادمهر  كه اینقدر در تثبیت سعید موثر بود  به این سادگی نمی گذشتم

احمد یاسر ؛ كه شادمهر در آلبوم تو نباشی برای وی ویولن و گیتار نواخت؛ همه جا سنگ شادمهر را به سینه می زند و می گوید:( شادمهر  نمی خواست مطرح بشه٬می خواست خدمت كنه به همه. و جواب محبت هایش را هم خیلی خوب دید...!)
مهدی صبور ؛ خواننده ی آلبوم بمان با من؛ با نوازندگی ویولن شادمهر؛ زمانی كه آلبومش بیرون آمد٬ شادمهر از وی شیرینی خواسته بود٬ چون سر دو آهنگی كه قبلا در آلبوم فریبا هم موجود بود٬ برای گرفتن مجوزش در این آلبوم شرط بسته بودند. خبر رفتن شادمهر از ایران برای وی ناراحت كننده ترین خبر سال 81 بود.
مجید رضا زاده ؛ می گفت:( نباید با شادمهر ظالمانه برخورد كرد٬ او سرشار از استعداد است و اصولا كسی كه استعداد ندارد به جایی نمی رسد)لازم به ذكر است كه شادمهر در آلبوم نمی شه این خواننده هم حضور داشته٬ اما نامش...!
رها شایان
؛ شاعر نون و دلقك٬ هم از رفتن شادمهر دلخور بود. چند سال پیش خاطره ای از زمان حضور شادمهر گفته بود:(در یك مسافرت 15 روزه ای كه با شادمهر داشتیم.یادم هست كه از او پرسیدم: شادمهر شام چی می خوری؟ گفت گیتار.ناهار چی؟ ویولن! گفتم بابا! مگه تو توی استودیو ساز نمی زنی؟ در جواب گفت:خوب اینا هم یه جور خوراك هستن دیگه!!! بله شادمهر واقعا جایش خالیست... ؟)

این همه زحمت برای آدمهایی که همه بخاطر هدف خودشون شادمهر رو زیر پا گذاشتن ...

 


در آخر این پست :

متاسفانه گویا در یکی از مجلات تیتری عنوان شده از طرف مریم حیدرزاده با این عنوان : (  شادمهر ترانه های من را دزدیده است !!!! ) و منظور از ترانه ها همون ترانه هایی بوده که شادمهر عزیز در آلبوم بانوی آواز ایران مهستی ( یادش گرامی ) استفاده کرده و چون انتخاب شعر و کلا ساخت البوم با شادمهر بوده اینجوری برداشت شده - در صورتی که کار قرارداد بستن با شاعر و آهنگ ساز و .. با کمپانی مربوطه و خواننده هستش نه شادمهر و شادمهر فقط رو انتخاب شعرها نظر داشته و خرید شعرها با شادمهر نبوده و موضوعی که جای بحث داره اینه که عنوانی که مریم حیدرزاده استفاده کرده اصلا خوب نست ( دزدی ! )

متاسفانه خانم حیدر زاده  از اون اول هم چشم دیدن شادمهرو نداشتن !علتشم نمی دونم شاید به خاطر اینكه شادمهر ازش شعر نگرفته!!!ویا اینکه شادمهرتحویلش نگرفته !!!!كه خیلی بچه گانه است! بعدشم این كه در مصاحبه ای كه بهزاد در مورد آلبوم خانم مهستی با مریم كرده بود؛ در جواب بهزاد كه پرسید : از آهنگسازی روی اشعارت راضی هستی؟ گفتن: نه! چون با من مشورت نشده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
می خوام بدونم مگه هر كسی از شاعری شعر می گیره باید با اون مشورت كنه؟ مثل اینكه كامران و هومن زیادی بها دادن به این خانم!!
راستی تا یادم نرفته بگم این مطالب رو از وبلاگ مهسا جان کپی کردم

حتما به وبلگش سر بزنین.ضرر نمی کنین

آدرسش اینه:http://zooom7.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:31  توسط مهساجونی وزمستون برفی  | 

The image “http://www.lordha.com/images/temp4.gif” cannot be displayed, because it contains errors.